تبليغاتX
تنهاترین دختردنیا
تنهاترین دختردنیا

كي ميدونه اندازه تنهايي من چقدره؟

 

من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران تو به

 اندازه تنهايي من شاد بمان.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:30 توسط شفیقه |

گاهي وقتا...

گاهي وقتا پيش خودت فكر مي كني همه اونايي كه دوسشون داري به همان اندازه كه تو دوسشون داري دوستت دارن غافل از اينكه توخيال خودت اين فكر رو مي كني .

گاهي وقتا حاظري واسه همه اونايي كه دوسشون داري همه زندگيت رو فداكني غافل از اينكه زندگي توواسه اونا مهم نيست.

گاهي وقتا دلت مي خواد سربزاري رو شونه اونايي كه دوسشون داري و گريه كني غافل از اينكه نمي دوني اون شونه ها تكيه گاهي واسه تونيست و همين كه سرتو بزاري رو شونه هاشون زمينت مي زنن.

گاهي وقتا تموم درد دلت رو واسه اونايي كه دوسشون داري مي گي و بهشون اعتماد مي كني غافل از اينكه همونا با همين درددلات بر عليه خودت يه روزي استفاده مي كنن.

اون موقع است كه ديگه احساس مي كني كاش هيچ كسي رو دوست نداشتي يه احساس پوچي بهت دست ميده كه تا حالا نداشتي.

دلت مي خواد فرار كني اما حتي از فرار كردن هم مي ترسي اون موقع است كه ديگه اصلا واست مهم نيست كه كسي دوستت داشته باشه  يا نه پس بهتره از الان تصميم بگيري كه هيچكس رو دوست نداشته باشي...

Click to view full size image

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:28 توسط شفیقه |

کدام لحظه؟

وقتي تارهاي موي سفيد بر سر و رويت مي دوند تازه مي فهمي كه زمان

 رفتن نزديك است و تازه مي فهمي كه جهان هيچ در هيچ است و تازه مي

 فهمي كه: تنها لحظه است كه دركش مي كني و آن وقت دم را غنيمت

 مي شمري و عشق مي ورزي. فقط براي آن لحظه. براي كدام لحظه؟

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:16 توسط شفیقه |

منو ببخش

منو ببخش اگه دلم بی اجازه اومد و عاشقت شد

 

بی انکه تو خواسته باشی ، سهم دقایقت شد

 

منو ببخش اگه دلم بلد نبود بهت بگه دوسِت داره

 

ببخش اگه بدون تو زندگی رو کم میاره

 

منو ببخش اگه دلم یاد نگرفت دروغ بگه

 

نیاد و از دلهره هاش  ، تو دنیای شلوغ بگه

 

منو ببخش اگه همش دل می اومد ضجّه میزد رهاش نکن

 

اگه همه جفاکارند ، تو اینکارو  باهاش نکن

 

منو ببخش فاصله ها نشد یه روزی کم بشه

 

اینکه باید قامت من ، بابت این غم خم بشه

 

ببخش اگه دل اومد و حریم شخصیت شکست

 

آزردتو رورفت دوباره ، پشت سرش درا رو بست

 

منو ببخش که این روزا زیاد به یادِ تو بودش

 

اگه زیاد می اومد و زیاد کنارتو بودش

 

منو ببخش اگه نشد زیاد بهت فکر نکنم

 

اینکه نشد حرف دلم رو پیش تو ذکر نکنم

 

منو ببخش اگه تو رو تو تنهاییهام راه دادم

 

اینکه تو رو عاشق شدم ، گوشه ی قلبم جا دادم

 

منو ببخش نشد که مرهم بزنم به این دل شکسته ام

 

نشد که از شادی بگم ؛ نه از درون خسته ام

 

منو ببخش که دنیامون اصلا شبیه هم نبود

 

غصه ی من تو غصه هات ، زیادی بود و کم نبود

 

منو ببخش که دیر میرم تا که نباشه اثرم

 

کاشکی بهم گفته بودی تو زندگیت بی ثمرم

 

منو ببخش اگه میرم ! میرم که تنهات بذارم

 

تو کوچه های خاطره ، تنهایی مو جا بذارم

 

منو ببخش که همرامه یادتو با من همیشه

 

غصه های نبودنت تا قیامت کم نمیشه

 

منو ببخش که این روزا هق هق گریه با منه

 

نشنیدن شورِ صدات رو اشک چشمام مرهمه

  

منو ببخش ، فقط ببخش تا کمی آروم بگیرم

 

یا که اگه آروم نشم ، ساکت وِ تنها بمیرمClick to view full size image

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:29 توسط شفیقه |

اخرین گریه

بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای عشق که مرده است

 بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای صداقت که کم رنگ شده است

 بگذار گریه کنم نه برای تو...برای غم ها که یکنواخت شده اند

بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای ارزوها که از بین رفته اند

 بگذار گریه کنم...نه برای تو ...برای محبت ها که ... ساکت شده اند

بگذار گریه کنم نه برای تو برای آدمیان که بی تفاوت شده اند

بگذار گریه کنم اینبار نه برای کسی

بلکه فقط برای تو...

برای تو...

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:34 توسط شفیقه |

تولدم مبارک

                             تولدم مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:56 توسط شفیقه |

رفتن

پیش از آنکه نبودنت عادی شود

خواهم رفت

آنوقت دیگر ملالی نیست اگر...

چرا که من

بهای نبودنت را پرداخته ام

جوانی را

که نیستی!

وپیری را

که نخواهم بود

پیش از انکه عادی شود

...نیستم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:50 توسط شفیقه |

گاهي عشق فقط بازي است

دختر ي موقع صحبت با پسري كه عاشق بود ازش پرسيد؟

چرا دوسم داري؟واسه چي عاشقمي؟

:دليلشو نمي دونم ....ولي واقعا دوست دارم.

:توهيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني...پس چطور دوسم داري؟

پس چطور مي توني بگي عاشقمي؟

:من جدا دليلشو نمي دونم اما مي تونم بهت ثابت كنم.

ثابت كني؟نه من مي خوام دليلشو بگي؟

:باشه...باشه؟؟؟ميگم...چون توخوشگلي صدات گرم و خواستنيه  هميشه بهم اهميت ميدي دوست

داشتني هستي باملاحظه هستي وبه خاطر لبخندت...

دختر از جوابهاي او خيلي راضي و قانع شد

متاسفانه چند روز بعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت.

پسر نامه اي كنارش گذاشت بااين مضمون:

عزيزم گفتم به خاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نمي توني حرف بزني مي توني؟

نه پس ديگه نمي تونم عاشقت بمونم.

گفتم به خاطر اهميت دادن به من و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمي توني برام اونجوري

باشي پس منم نمي تونم دوست داشته باشيم

گفتم واسه لبخندت دوست دارم اما حالا كه نمي توني بخندي پس منم نمي تونم عاشقت باشم.

اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل الان پس ديگه واسه من دليلي واسه عاشق توبودن وجود نداره.

عشق دليل مي خواد؟؟؟

نه معلومه كه نه!!!

پس من هنوزم عاشقتم.عشق واقعي هيچوقت نمي ميره.

اين هوس است كه كمتر و كمتر مي شه و ازبين ميره.

عشق خام و ناقص ميگه:من دوست دارم چون بهت نياز دارم.

ولي عشق پخته و كامل ميگه :بهت نيازدارم چون دوست دارم.

سرنوشت تعيين مي كنه چه شخصي توزندگيت وارد بشه اما قلب حكم مي كنه چه شخصي تو قلبت

بمونه.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:4 توسط شفیقه |

باور کنین خیلی سخته

 شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟

خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه... دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...

نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...

نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...

تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...

اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...

خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونه اش رو پاك كرده...؟!

 بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

 خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

 خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

 خيلي سخته ادم احساس كنه خدا اونو از بنده هايش جدا كرده ...

 خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

 پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

Click to view full size image

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 8:56 توسط شفیقه |

چه زود ازيادت رفتم

و من پنداشتم...

او مرا خواهد برد ...

به همان کوچه رنگین شده از تابستان...

به همان خانه بی رنگ و ریا ...

و همان لحظه که بی تاب شوم...

او مرا خواهد برد...

به همان سادگی رفتن باد...

او مرا برد... ولی

برد ز یاد !

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:44 توسط شفیقه |
درباره وبلاگ

صدای شکستن قلبت را شنیدم...
چه آرام و غریبانه شکست!!!
وتو...
وتوتنها به من لبخند زدی!
اکنون دیرگاهی است ازآن زمان می گذرد...
ولی هنوز...!!!
زخم نگاه توبروجودم التیام نیافت
تازه فهمیدم...
توبه امروز من خندیده بودی.

پیوند وبلاگ
شووا
پيازداغ
lovemperor
...دنياي شعر
روزاي خوش
نكنه ازم خيلي دورشي
دلتنگي
پل عاشقي
خداحافظ تنهايي
مجله اينترنتي خانواده
دلتنگي حميد
اموزش زبان انگليسي
صداي دل
سلطان عشق
جاده خاموش
ميهن ما ايران
life
سردي نگاهت واسه هميشه
كلبه تنهايي
محرم راز
قاصدك
رها
پشيموني سودي نداره
عاشقم خيلي زياد
مطلب
عاشقانه-مهدي
به درددلم گوش ميدي
شرح حرمان
زندگي سيبي است گاز بايدزد باپوست
و خدايي كه دراين نزديكي است
ظهورعشق
اگه هم صدام بودي
عاشقانه
عشق مرده
رنگين كمان جاده اي از بهشت
دختر مهربون
خط خطي هاي صاف يك ذهن بيمار
ترجمه ترانه هاي خارجي
روانشناسان جوان
خدا نوشته هاي من
دختر طلاق
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
محسن طباطبائی
گروه طراحان تمپفا
نوشته های محمد جواد عبدی
قالب وبلاگ
امکانات
JavaScript Codes


dokhtaretanhaei

شفیقه

dokhtaretanhaei

http://dokhtaretanhaei.blogfa.com

تنهاترین دختردنیا

تنهاترین دختردنیا

تنهاترین دختردنیا

صدای شکستن قلبت را شنیدم...
چه آرام و غریبانه شکست!!!
وتو...
وتوتنها به من لبخند زدی!
اکنون دیرگاهی است ازآن زمان می گذرد...
ولی هنوز...!!!
زخم نگاه توبروجودم التیام نیافت
تازه فهمیدم...
توبه امروز من خندیده بودی. حرفایی که یه عمره رو دلم سنگینی میکنه...

تنهاترین دختردنیا

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com